خرید بک لینک

در باب این که انسان چه مقاومت وصف ناپذیری در برابر تغییر و انجام کاری که خارج از محدوده ی امن خود دارد، می توان کتاب ها نوشت و ساعت ها به سخنرانی پرداخت. اما، بین تمامی مطالب انگیزشی و ...، بهترین حس فکر می کنم همان جدا شدن از سطحی هست که برای مدت های طولانی و زیادی به آن چسبیدی. و تو که ذات متحرک و سیالی داری، از کنده شدن تمام وجودت احساس خنکی و سردی می کند. درست در برابر زمانی که یک کار را انقدر انقدر انقدر به تعویق انداخته ای که با هر بار فکر کردن به آن، عرق سردی بر روی پیشانی ات می نشیند و سردرد و حالت تهوع می گیری.

امروز برای خودم نشستم ده دقیقه مثل زمان های خیلی قبل تر، تمرین شدویینگ زبان انجام بدهم. این بار با خودم گفتم که فرض کن برای ارائه به جمعی آماده می شوی و به زور خودم رو سر پا نگه داشتم تا بر خلاف همیشه، ایستاده تمرین کنم. سرم گیج رفت و باز هم دست هایم یخ زد و به "ااا" "ااااا" گفتن رسیدم. واقعا در نوع خودش، آزمایش عجیب و غریبی حساب می شد که فقط با تصور یه موضوع، می تونی کاملا اون رو در خودت مجسم کنی و استرس بگیری. درست مثل سیمولیشن های بازی های واقعیت-مجازی، "قابلیت های وصف ناپذیر مغز در تجسم و لمس احساسات"، با کیفیتی فراتر از واقعیت. شاید شبیه همان هایی که در خواب می بینی و اصلا دوست نداری هیچ وقت از خواب بیدار بشی. ولی گاهی هم انقدر آن تجسم احساسات عمیقی را در تو به سیلان در می آورد که تو ناگزیر متوجه می شوی که رویا است. که رویاست و تو تنها چند دقیقه تا به پایان رسیدن آخرین کبریتت فرصت داری...

نوشته شده توسط mthrh در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۳/۰۹ |

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 14:23

صفحه بندی