خرید بک لینک

خیلی غم دار بودم؛ اشتباه ننوشتم. غم دار بودم و نه غمگین، نه غم زده. غم را با خودم حمل می کردم و سنگینی اش را به سختی و خمیده خمیده به دوش می کشیدم. از آن شب هایی بود که حتی فکرم هم درست کار نمی کرد که می توانم چه کار کنم بلکه التیامی باشد بر غم هایم؛ بر نگرانی هایم؛ بر افکار؛ بر خاطراتم؛ بر سالیان کوتاهی از زندگی ام که در نبود تو از سرعتش کم نشد که هیچ؛ گردبادی عظیم شد و من را حیران گذاشت؛ در حالی که فرصت نکردم از آخرین نفس هایت، از آخرین لبخندت و از آخرین نگاهت، بشنوم که می گویی مراقب خودت باش... و امشب، همانم؛ مراقب و محتاط. خاطرات آن روزها را با چنگ و دندان به دنبال خود می کشم.

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 14:42

صفحه بندی