چنگ و دندان - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 14:42
خیلی غم دار بودم؛ اشتباه ننوشتم. غم دار بودم و نه غمگین، نه غم زده. غم را با خودم حمل می کردم و سنگینی اش را به سختی و خمیده خمیده به دوش می کشیدم. از آن شب هایی بود که حتی فکرم هم درست کار نمی کرد که
عکس گل رو بعدا بذارم. - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 14:42
پروژه سیستم هوشمند که که یک ماه براش وقت داشتم، هنوزه دو هفته بیش تر روش وقت نذاشتم و اصلا نتایج خوبی نگرفتم و اصلا حوصله ی نوشتنش رو ندارم و تا ۴ روز دیگه هم باید تحویلش بدم. اون هم در فرمت مقاله و ا
گوجه ی اضافی - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 14:42
شاید این هفته در همان "نه، نه، نمی خورم" ای خلاصه بشه که به پسر مهربون کباب لقمه ای خبابان سی تیر گفتم؛ وقتی یه گوجه رو به اصرار کباب کرد و جلوم گذاشت. چه قدر خوبه که آدم های مهربون و به فکر جلوی راه آدم باشند؛ حتی در حد همین گوجه ی اضافی هم کافیه. :)) پ.ن. پیش به سوی روزهای بهتر (این تلقین امید به ...
حباب آرزوی شکسته - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 14:42
چه قدر که نیازمند (احتیاج/بی قرار/خواهان) به یک روز بدون تنش هستم. یک روز بدون فکر، بدون ناراحتی، بدون نگرانی. اصلا همین فردا همه رو رها کنم و از خود صبح داخل حیاط شمس العماره بنشینم. صورتم رو در مسیر
ترس های قبل - تاریخ: 1397/10/28 ساعت: 14:42
شاید حدود یکی دو ماه قبل، ترس های خودم رو از این زندگی نوشته بودم. آدم ترسویی هستم؛ خودم هم می دانم و حس می کنمش. اما ۶ مورد بیش تر نبود که ارزش نوشته شدن داشته باشد. شاید ترس های روح من بود؛ ترس های
مگه داریم معلم از من مهربون تر؟ ^-^ - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
آدم همیشه باید کاری رو کنه که حس درونیش بهش می گه، تشویق هایی که می کنه، غرولوندهاش، نهیب های گاه و بیگاهی که می زنه. فقط وقتی که به درونت توجه نکنی، نادیده اش بگیری و زیر پاهات لهش کنی، شروع می کنی به پیر شدن... نوشته شده توسط mthrh در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ |
دومین جلسه ی شهری - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
احتیاط! به ازای هر نیم ساعت رانندگی درون شهری؛ مفصل زانو و استخوان های روی پا برای مدت دو ساعت از کار خواهد افتاد و باید سینه خیز روی زمین راه رفت. نوشته شده توسط mthrh در شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۷ |
از طرح ها و نقش ها نمی توان ساده گذشت. - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
بعضی طرح ها و نقش ها چنان در عمق جانت نفوذ می کنند که گویی کلیدی در جای درست پیچانده شده است و صندوق گنج هزارساله ی وجودیت اکنون در مقابلت نمایان است. این تو هستی؛ با تمام ظرافت و طبایع و لجایج خودت. چه قدر خوبه که آدم بلندی و پستی های خودش را بلد باشد. پ.ن. همه ی این ها رو تند تند نوشتم که بگم مجنو...
هیولاوار تلاش کردن... - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
-----------------------------------سعی می کنم گاهی ذهنم را وادار به آن کنم که بنویسد. از غم، از غصه، از درد، از لبخند، از شوق، از جیق های بنفش درونی که از کوچکی به آن معروف بوده ام. از ناراحتی هایم در میان خوشحالی، ذوق و شوقم هنگامی که حتی فرصتی برای نگاه کردن به خودم ندارم. می نویسم تا ذهنم در میان...
حوله ی نم دار - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
چند روزه که تهران حالش بدجور گرفته؛ یه دستمال گرفته دستش و هی شرشر اشکش سرازیر می شه. توی رودربایستی می مونه و ساکت می شه؛ بعد دوباره شروع می کنه. من از اون هایی هستم که دستمال انقدر توی دستم عرق می کنه که چروک می شه و تاب بر می داره؛ تهران هم همینه... یه حوله ی نم دار کشیده روی سرمون و توی دلش می گ...
بازگشت از سفر - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
وقتی موقع رفتن، با خودت فکر می کنی که بدون بافتنی هم مسلما حوصله ات سر نمی رود؛ کتاب می خوانی، آلمانی می خوانی، بیرون می روی و ... ولی ناگهان در روزهای میانی سفر (جمعه روزی!)، سماور صبرت لبریز می شود و می روی بیرون که کاموا و میل بافتنی و وسایل لازم رو بخری و با یک موجود 1 متری برمی گردی خانه... طرح...
بوی ورقه های چوبی - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 13:43
حس خوب مرتب کردن یک اتاق گرد و خاک گرفته، آسوده نشستن بر جای همیشگی که حالا کاملا به چشمانت آشنا است و پر شدن از احساسی خوب. :) با سخاوت هر چه تمام تر لبخند می زنی و از ضربات متوالی باد بر روی روزمرگی هایت نمی هراسی. بعد هم کتابی در دستت می گیری، آن را جلوی صورتت ورق می زنی و غرق می شوی در بوی ورقه ...
بعضی وقت ها آدم خوشحال تر و خاطرجمع تر می شود اگر "تنها" یک راه داشته باشد! - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 8:23
کارنامه اولیه ارشد که خیلی وقته اومده!! شدم 101 طراحی کاربردی مثلا... اصلا خوشحال نیستم؛ اصلا. توضیحش هم به شدت سخت و پیچیده است. آدم که پا به سن می گذارد، با خودش خیال می کنه که باید جوانب کار رو در نظر بگیره و مصلحت اندیش باشه و از این صحبت هایی که می شه بعضا. متنفرم از این واژگان و جوانبی که این
Schwierig, neben an Prüfung (دشواری نزدیک به امتحان) - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
"Egal wie traurig du bist, im Kühlschrank bre t immer ein Licht für dich." پ.ن. "مهم نیست که تا چه اندازه غمگین هستی، در یخچال همیشه چراغی برای تو روشن است." نوشته شده توسط mthrh در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۷ |
لبریز شد، با شتاب آمد، و بعد... سکوت - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
-----------------------------------سعی می کنم گاهی ذهنم را وادار به آن کنم که بنویسد. از غم، از غصه، از درد، از لبخند، از شوق، از جیق های بنفش درونی که از کوچکی به آن معروف بوده ام. از ناراحتی هایم در میان خوشحالی، ذوق و شوقم هنگامی که حتی فرصتی برای نگاه کردن به خودم ندارم. می نویسم تا ذهنم در میا
ماهی خشکی زی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
اینقدر که خانه مانده ام، مطمئنم با لحظه ای بیرون رفتن و تنفس هوا ممکن است مانند ماهی تنگ، در آب دریا جان دهم. حالا که فکر می کنم، سرگیجه و سردرد و حالت تهوعی که مدتی رهایم کرده بود، انگار دوباره و با قوتی بیش از پیش آمده و در زندگی ام می تازد و تمام بندکفش هایم را رشته می کند و می پزد؛ برای نرفتن. ب
زندگی بعد از کنکور - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
خب بعد از دفاع از پروژه ی کارشناسی که وقت رسیدن به کارها و تفریحات و این قبیل کارها نبود که... الان عوضش بعد از دو سه روز پخش شدن در رخت خواب (با خوابی دلپذیر و امیدوارم بدون استرس!!)، به پروژه های بافتنی و تهران گردی و آلمانی و رمان و ... می رسم. باید حسابی برنامه های متنوع بریزم. آدمی مثل من وقتی
جعبه ی شیشه ای - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
"بعضی از چیزها باید همان طور که هستند، باشند و تغییر نکنند. کاش می شد همه ی آن چیزها را چپاند توی یک جعبه ی شیشه ای و ولشان کرد همان طور بمانند.""جی. دی. سلینجر" پ.ن. فردا؛ اولین روز تهران گردی من به همراه کلی ذوق و شوق اولیه... نوشته شده توسط mthrh در شنبه ۱۳۹۶/۰۲/۱۶ |
صدای من بعد از چند روز بی خوابی - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
دیروز پس از مدت ها خودخوری در جو غالبی که اطرافیان و دوستان در حمایت از کاندید خود راه انداختند؛ تنها برای حمایت و این صحبت ها و احساس پایداری نسبی از این ائتلاف و هم بستگی، به سمت مصلای تهران رفتم. دوست نداشتم سهمم از انتخابات تنها رای خاموش آن باشد. فردا، با مردمانی که به دنبال بهانه ای هستند برای
به حیوانات درونمان به اندازه ی خودشان توجه کنیم! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 20:12
به گوزن لطیف و حساس ذهنمان؛ که پر از فکرهای رنگارنگ و کوچک و بزرگ است و منتظر لحظه ای کوتاه است تا پر بکشد و لبریز از احساساتمان کند وفادار باشیم. به وقار و متانت و جنتلمن بودن تمساح، دیوانه بازی های میمون کوچک شیطون، کاری بودن زنبورهای مغز، سبک سری و سادگی کوالا، اعتماد به نفس زرافه وار و زیبایی پر

برچسب‌های مرتبط

aho lakota | aho last name | aho llc | aho leon | aho leil w 3ada | aho lloyds | aho logo | aho lyrics | aho library | ao let's go